گفتگو با خانواده شهید گلدوی، فهمیده سیستان و بلوچستان
خبرنامه دانشجویان ایران: در ميان اخبار مربوط به حادثه خونين پنجشنبه شب زاهدان، آنچه بيش از همه جلوه داشت و بار ديگر روح ايثار و فداكاري را در اين منطقه احيا كرد، اقدام شهادتطلبانه جوان بسيجي مسجدجامع زاهدان، شهيد محمد گلدوي بود.

به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، ماجرا از اين قرار است كه ساعت 9 و نيم پنجشنبه شب، مصادف با شب ميلاد حضرت عباس(ع) و امام حسين(ع) انفجاري در خيابان آزادي زاهدان و مقابل مسجد جامع اين شهر رخ داد كه منجر به شهادت 27 نفر و مجروحيت بيش از صد نفر ديگر شد.
با توجه به اجتماع كثير مردم شهر براي برپايي مراسم جشن ميلاد ائمه(ع) در مسجدجامع زاهدان و نيز نوع عمليات تروريستي انجام گرفته كه به عمليات دوگانه شهرت دارد و در آن عامل انتحاري اول خود را در ميان جمعيت منفجر كرده و نفر دوم پس از اجتماع مردم در محل، اقدام به انفجار خود ميكند، شايد توقع اين بود كه ميبايست جمع زيادتري از مردم به شهادت ميرسيدند.
در حادثه زاهدان ديديم كه عوامل انتحاري، قصد ورود به شبستان مسجدجامع و انفجار در جمع مردم را داشتند، اما در ابتداي ورودي مسجد است كه مورد شناسايي قرار گرفته و نيت پليد خود را در خارج از محدوده مدنظر به انجام ميرسانند.
اينجاست كه اقدام شجاعانه و شهادتطلبانه محمد گلدوي خود را نشان ميدهد.
اين جوان سيستاني كه خود از عوامل برقراري امنيت در مراسم مذكور بوده است، وقتي عامل انتحاري اول را شناسايي كرده و متوجه اقدام او ميشود، او را در آغوش گرفته و از ميان جمعيت دور ميكند. البته گلدوي بهطور حتم ميدانست كه عامل انتحاري، هر آن با فشار دادن دكمه انفجاري موجب تكهتكه شدن او خواهد شد، اما اينكه اين جوان در اقدام خود لحظهاي درنگ نكرده و در تصميمش سست نميشود فارغ از هرگونه موضعگيري عاطفي و احساسي كه موجب ميشود او را بهعنوان يك قهرمان بيبديل در اين معركه معرفي كنيم، مؤيد نكته مهمي است كه از مدتها قبل و خصوصا از زمان تصدي سردار شهيد نورعلي شوشتري در منطقه جنوب شرق بر آن تأكيد شده است: بوميسازي امنيت.
آنچه در زير ميخوانيد گفتوگوي هفته نامه "پنجره" با زينت و جعفر گلدوي خواهر و برادر اين شهيد عزيز است:
در ابتدا كمي از خانواده خودتان و اينكه در چه محلي زندگي كردهايد، بفرماييد.
خواهر: ما يك خواهر و پنج برادر بوديم كه محمد فرزند برزگ خانواده محسوب ميشد. مادرمان فوت كرده و پدرمان هم 25 سال خادم مسجد جامع زاهدان بود و همه ما در همانجا متولد و بزرگ شديم.
برادر: محمد در ايام عاشورا و تاسوعا علمدار امام حسين(ع) بود. خب ما از بچگي در مسجد بوديم. يادم هست در دوران بچگي يكبار كه ميخواستيم فرشهاي مسجد را بشوييم، محمد سه فرش را بلند كرد و گفت من خودم اينها را خواهم شست. هنوز ما مشغول بهكار بوديم كه ديدم شستن دو فرش را تمام كرده است.
گويا شهيد محمد سال گذشته براي كمك به بازسازي عتبات عاليات به كربلا رفته بود. در اين مورد براي شما خاطرهاي هم تعريف كرده بود؟
خواهر: سال گذشته بههمراه بچههاي بسيج مسجد به مدت 45 روز براي كمك در بازسازي عتبات عاليات به كربلا رفته بود.
خيلي كم پيش ميآمد تا از كارهايش براي ما تعريف كند. ما فقط شنيديم كه در هنگام كمك در بازسازي عتبات از روي داربست افتاده و مجروح شده بود.
البته اين را يادم هست كه همزمان با سفر ايشان به كربلا، انفجاري رخ داده بود ولي قسمت اين بود كه آنجا شهيد نشود. امسال هم قرار بود تا همسر و دو فرزندش را براي زيارت به كربلا ببرد كه ديگر قسمت نشد.
برادر: محمد ميگفت در كربلا من بالاي داربست مشغول ريختن دوغاب بودم كه ناگهان يك كيسه سيمان از بالا بر روي يكي از دوستان كه پايين داربست بود افتاد. وقتي خواستم براي كمك به او بروم، پايم سر خورد و از بالا به پايين افتادم بهطوري كه تا 10 دقيقه نميتوانستم از جاي خود تكان بخورم.
محمد بارها ميگفت دوست دارم به امام حسين(ع) خدمت كنم و قسمتم نبود كه آنجا شهيد شوم.
سال گذشته شاهد بوديم كه گروهك تروريستي ريگي با انفجاري در منطقه «پيشين» بسياري از مردم و فرماندهان سپاه را به شهادت رساندند. عكسالعمل محمد در آن خصوص چه بود؟
خواهر: ما از طريق تلويزيون از آن حادثه مطلع شديم و محمد جزو اولين كساني بود كه براي كمك به آنجا رفت.
وقتي برگشت چيزي براي ما تعريف نكرد. ميگفت فايده ندارد جز اينكه شماها بيشتر ناراحت شويد.
از حادثه اخير كه منجر به شهادت برادرتان شد، چطور مطلع شديد؟
خواهر: همگي در خانه ما بودند كه صداي انفجار را از طرف مسجد جامع شنيديم.
برادرم براي اينكه ببيند چه اتفاقي افتاده به آنجا رفت و همانجا بود كه فهميد محمد شهيد شده. نحوه شهادت به اين شكل بود كه محمد يكي از بمبگذاران را شناسايي كرده بودو قبل از اقدام، او را بغل كرده و از مسجد به بيرون پرت ميكند و اين فداكاري باعث ميشود بعد از انفجار افراد كمتري آسيب ببينند.
برادرم به خانه زنگ زد و خبر شهادت محمد را به ما داد و گفت خودمان جنازهاش را سوار آمبولانس كرديم.
برادر: ما منزل خواهرم بوديم كه صداي انفجار آمد. اول فكر كردم چيزي روي زمين افتاده؛ اما تلفن زدند كه در مسجد جامع انفجار رخ داده است. وقتي خودمان را به جلوي مسجد رسانديم انفجار دوم رخ داده بود. ديدم جنازهها بر روي زمين افتاده و شروع كرديم به جمعآوري آنها.
برادر خانم محمد كه با هم براي نماز به مسجد رفته بودند به ما گفت كه محمد شهيد شده. ميدانستيم كه محمد آن شب در مسجد شيفت بود. از هركسي كه ميپرسيدم جواب نميداد. با سرعت خودم را به داخل حياط مسجد رساندم و از يكي از بچههايي كه آنجا بود سراغ محمد را گرفتم. او به من گفت كه برادرت اولين كسي بود كه در اين حادثه به شهادت رسيد.
خواهر: ما از شهادت برادرمان خوشحاليم. هرچند كه يتيم شدن دو فرزند 40 روزه و چهار سالهاش به نامهاي يزدان و ياسين و جاي خالي او برايمان ناراحتكننده است، اما خدا را شكر ميكنيم كه محمد در اين راه و براي نجات جان ديگران به شهادت رسيد. اين براي ما افتخار است.
كار محمد براي ما ارزش داشت؛ چراكه او از جان خود گذشت تا جان همشهريانش را نجات دهد. در حقيقت، محمد، ما را سربلند كرد و ما امروز خوشحاليم كه جزو خانواده شهدا محسوب ميشويم.
برادر: اين براي من باعث افتخار است كه برادرم با اين شجاعت و شهامت به شهادت رسيد و موجب شد تا جان چندين نفر ديگر از برادران ما نجات پيدا كند.
ما البته از مردم هم تشكر مي كنيم كه طي اين چند روز بيشترين محبت را به ما داشتند؛ چراكه آنها ميدانند محمد در چه راهي به شهادت رسيد.
اينكه برادر ما را با شهيد حسين فهميده مقايسه ميكنند براي ما مايه مباهات است؛ چراكه ما در سيستان، حسين فهميدههاي زيادي داريم.
كمي در مورد ديد و نگاه مردم زاهدان نسبت به گروهك ريگي كه مسئوليت اين حادثه را هم قبول كردند، بگوييد. دستگيري و اعدام سركرده آنها چه تأثيري در مردم اين منطقه داشت؟
خواهر: دستگيري عبدالمالك ريگي براي همه مردم سيستان و بلوچستان خوشحالكننده بود، ولي ما معتقديم نبايد اينقدر راحت او را بهسزاي اعمالش ميرساندند. بايد حداقل امكاني را فراهم ميكردند تا ريگي در همين منطقه، در تاسوكي، پيشين و يا در ديگر محلهاي جنايت خود به دار آويخته ميشد تا همه مردم و خانواده شهدا، شاهد قصاص قاتل فرزندانشان ميبودند.
اين گروهك تروريستي حتي در مراسم تشييع جنازه شهدا هم قصد بمبگذاري داشتند كه البته موفق نشدند و اين نشان ميدهد كه آنها هيچ وقت دست از دشمني با مردم ما برنخواهند داشت.
برادر: ما معتقديم نبايد ريگي به اين راحتي كشته ميشد. خوشحالي ما زماني بود كه عبدالمالك مثل تمامي جناياتش زجر ميكشيد تا بهسزاي اعمالش برسد.
همه مردم ما از تفكر وهابيت متنفر هستند و ما بايد بدانيم كه شيعه و سني با هم برادرند و اگر آمريكاييها از آنها پشتيباني نكنند، مردم ما همه با هم متحد هستند و دست آنها را ميخوانند.
به نقش آمريكا اشاره كرديد. آنها بلافاصله در پيامي حادثه اخير را محكوم كردند. نظر شما در اين خصوص چيست؟
خواهر: اينكه آمريكاييها اين حادثه را محكوم كردند، دروغي بيش نيست. دست خود آنها در كار است و آنها از اين تروريستها حمايت ميكنند. اينها كه قاتلين فرزندان و برادران ما هستند، همگي در خارج از ايران و توسط همين آمريكاييها آموزش ديدهاند. آنها سعي ميكنند تا جوانان ما را فريب دهند تا عليه مردم خودشان دست به جنايت بزنند.
برادر: پيام آمريكايي ها مبني بر محكوميت اين جنايت براي ما قابلقبول نيست، چراكه آن را يك سياهكاري ميدانيم.
چطور تا زمانيكه عبدالمالك زنده بود از او حمايت ميكردند، اما به محض دستگيري و اعدام او ميگويند ما از جندالله حمايت نميكنيم؟
اينها در حقيقت، در ظاهر، اين اقدامات را محكوم ميكنند، ولي در پنهان بهدنبال حمايت و تجهيز اين گروهك هاي تروريستي هستند.
شيعه و سني بايد پشت سر هم باشند و بدانند كه در پشت صحنه چه كسي سر نخها را در دست دارد.
و در پايان...
برادر: مردم ما بايد هوشيار باشند و براي وحدت تلاش كنند. دولت بهتنهايي نميتواند امنيت را بر منطقه حاكم كند. بلكه اين امنيت بايد به دست خود مردم سپرده شود؛ چراكه اين مردم براي برقراري امنيت حاضرند حتي از جان خود مايه بگذارند.
منبع
توسط : افسر جنگ نرم1 - چهارشنبه 6 مرداد 1389 - 08:54:29
خواندن / ارسال نظرات :0 







